سرآغاز

/ فوریه 22, 2018/ خاطرات مهاجرت

تازه لباس هایم را پوشیده بودم و آماده ی خارج شدن از خانه بودم که زنگ تلفن به صدا درآمد. گوشی را برداشتم، مادرم بود. با صدای خوشحال از پشت تلفن گفت: آروین اقامت موقتمان را گرفتیم!

یادم می آید که بیشتر متعجب بودم تا خوشحال. اصلا اقامت موقت کانادا یعنی چی؟ هیچ موقع به فکر خروج از ایران نبودم. یعنی در واقع اصلا سنی نداشتم که بخواهم در رابطه با آیندم و محل زندگیم فکر کنم! همیشه خودم را در ایران میدیدم، اگرچه همه چیز عالی نبود ولی به شرایط فعلی خود راضی بودم. بعد از خبر مادرم پشت تلفن، سوال های زیادی در ذهنم بود. مگر میشود به این راحتی از ایران رفت و در خارج زندگی کرد؟ اگر میشود، پس یعنی به جای کنکور پزشکی دادن در اینجا می توانم راحت به کانادا بروم و پزشک بشوم؟ اهدافی که برای آینده ام دارم چه می شود؟ همه چیز به صورت گنگ در ذهنم دوره میشد.

در سن 17 سالگی بعد از تلاش ها و زحمات پدر و مادرم ایران را به مقصد کانادا ترک کردیم. در آن زمان من در جایگاهی نبودم که برای خودم و یا خانواده تصمیم بگیرم، فقط امیدوار بودم که این کار درستی است و آینده ی درخشانی در انتظار من خواهد بود. این را هم بگویم که پدر و مادرم به من نگفته بودند که برای مهاجرت اقدام کرده اند! بعد ها گفتند برای این بود که فکر می کردند اطلاع داشتن من از این موضوع روی میزان تلاش های من در مدرسه تاثیر میگذاشت. بنابراین برای من، از زمانی که آزمایش های پزشکی مهاجرت شروع شد، تا حدود 1 ماه بعد که ویزا آمد، زندگی من کاملا از این رو به آن رو شد!

تقریبا 4 سال از مهاجرت من به کانادا میگذرد و من در این زمان چیز های خیلی زیادی یاد گرفته ام و انسان پخته تری شده ام. از ابتدا، هدف اصلی من درس خواندن در دانشگاه های کانادا و وارد شدن به دانشکده پزشکی در اینجا بود. در برهه هایی از زندگیم هم چندین شغل داشتم که از آن ها برای خودم پول در می آوردم. همچنین در این مدت با آدم های زیادی، چه ایرانی و چه از ملیت های دیگر، صحبت کردم و دوست شدم. به عبارت دیگر، این راه درازی که تا حالا آمده ام باعث شده که خیلی چیزها یاد بگیرم، هم در رابطه با خودم و هم در رابطه با جامعه ای که در آن زندگی میکنم (کانادا و ایران).

تا آنجایی که به یاد دارم همیشه انسان کنجکاوی بودم و به یادگیری مهارت های زندگی علاقه شدید داشتم و دارم. هدف من در زندگی رسیدن به موفقیت شخصی، کمک به جامعه ی ایرانی (چه در داخل و یا خارج از ایران) و نهایتا ساختن یک زندگی شاد و خوشبخت برای خودم و دیگران است. خدا را هم شاکرم که تا حدودی در به واقعیت رساندن این اهدافم موفق بودم و باور دارم که در مسیر درست در حال حرکت هستم.

من تصمیم گرفتم این وبلاگ را بسازم تا تجربیاتم را در این مسیر زندگی با شما دوستان عزیز به اشتراک بگذارم. امیدوارم که من و شما از طریق این وبلاگ بتوانیم به همدیگر کمک کنیم تا به اهداف بزرگمون در زندگی برسیم و زندگی که لایقش هستیم را برای خود خلق کنیم.

یک چیزی که من تا حالا یاد گرفتم و به آن باور دارم این است که مسؤلیت زندگی هر فرد با خودش است، و در نهایت تنها خود اوست که میتواند آینده خود را رقم بزند. شما اگر تصمیم بگیرید، خوشبختی از آنِ شماست. من هم در این راه تا جایی که بتوانم کمکتان خواهم کرد و به سوالات شما پاسخ خواهم داد.


ممنونم که متن سرآغاز را تا انتها مطالعه کردید. اگر دوست دارید، لطفا زیر این متن شما هم خودتان را معرفی کنید تا من هم بیشتر با شما آشنا بشوم. همچنین، اگر نظری یا پیشنهادی در رابطه با وبلاگ من دارید، خوشحال می شوم که با من در میان بگذارید 🙂

Share this Post

2 Comments

  1. سلام
    آروین جان دمت گرم
    منم تو سن 30 سالگی بهمراه همسرم تصمیم به مهاجرت گرفتیم ولی ته دلمان نمیدانیم کار درستی میکنیم یا نه ولی میدونیم برای به دست آوردن یه چیزی (که برات ارزش داره) باید یچیزایی رو بزاری و ازشون رد شی، فقط برای یه آدم سنتی مثل ما این رد شدنه سخته. خیلی ام سخته ولی ما امید داریم به آینده به تجربه کردن به دیدن به دوست شدن و جلو رفتن در مسیری که میخواهیم مسیر پیشرفتمون باشه.
    پ.ن: شاید خودت ندونی ولی بقدری مطالبی مثل مطالب وبلاگ تو که حرف حقیقت درمورد مهاجرت ( چه قبل مهاجرت چه بعد از مهاجرت) رو میزنه میتونه کمک به امثال ماها بکنه که شاید هزارتا وکیل مهاجرت و مشاور و… نتونه این کارو انجام بده. پس لطفن به این مسیر اطلاع دادنهات به ما ادامه بده
    پ.ن2: همیشه ته ذهنم باور دارم که یه روزی بالاخره ملت من با ملت های دیگه دوست خواهد شد، یه روزی بالاخره مردم من مجبور نیستن بزارن و رد بشن بلکه دیگه به اختیار خودشون اینکارو میکنن، برای رسیدن به اون روز من بشخصه امیدوارم و دلم روشن…
    مرسی

    1. سلام مهدی جان،
      ممنون که دیدگاهت رو با من به اشتراک گذاشتی. خوشحالم که مطالب وبسایتم برایت مفید بوده.
      حستون رو در این دوره میفهمم. دقیقا این غلبه به ترس از آینده ی نامعلوم خودش یه جرئتی مخواد که همه ندارند. و اینکه رسیدن به یک زندگی بهتر و اهداف بزرگتر همیشه نیازمند گذشتن از بعضی چیز ها هست. باید ببینید که این اهدافی که دارید چقدر براتون ارزش دارند و اینکه سعی کنید به مهاجرت به صورت خیلی مشخص نگاه کنید. چه چیز هایی از دست میدید و چه چیزهایی به دست میارید؟ اگر مهاجرت نکنید و به اهدافی که در سر دارید نرسید، آیا خوشحال و راضی خواهید بود از زندگیتون؟
      پیشنهاد میکنم این مقاله هم مطالعه کنید. بهتون در تصمیم گیری در این موقعیت کمک خواهد کرد:
      https://wp.me/p9RBCh-2J

      موفق باشید،
      آروین

Leave a Comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*